خرید بک لینک

در اين دوران عدم تمركز كرونايي بالاخره كتابي دست گرفته و خواندم و تمام شد كتاب يعقوب را دوست داشتم اثر كاترين پترسون و برگردان بيتا ابراهيمي.

كتاب در باره قطعه اي از زندگي دختر نوجوان ١٤ ساله اي است او در جزيره رس نزديك كريسفيلد چندين كيلومتري مريلند امريكا زندكي مي كند دخترك با خواهر دوقلويش و پدر و مادر ومادربزركش زندكي مي كند همه ي كتاب درگيري هاي ذهني دخترك با تعاليم انجيل است خانوده اش پرتستان هستند و همه ي اداب فرهنكي و ديني ان منطقه را اجرا مي كنند مادر بزركش دائم انجيل مي خواند و دخترك با عذاب و احساس گناه در گير است

بزرگترين گرفتاري ذهني او خواهر دوقلوي زيبا ي اوست كه تنها چند دقيقه پس از او با بدني نحيف و ضعيف به دنيا آمده است

به همين دليل هميشه خانواده نگران خواهر دوقلوي او هستند او را دائم با هزينه گزاف به دكتر مي برند

دخترك قصه به دليل بنيه خوب و تن سالم و قوي همواره به صيد خرچنك و صدف مي رود همان شغل ابا و اجدادي خانواده و او هيچوقت شاهد توجه خانواده به خود نبوده است درست بر عكس خواهرش همه ي توجه ها و نگراني مادر ش معطوف به خواهر دو قلويش است.

خواهرش پس از توجه بي وقفه و دائمي مادر به دليل درسخواني و با صدايي آسماني مورد توجه. همه ي روستا ست

هر جا او هست همه ي توجه ها و تاييد ها و تحسين ها به اوست. دخترك قصه با حسي غريب و عجيب خشم و گناه رو بروست خشم بر خواهر دو قلو و گناه و عذاب به دليل اين عصبانيت. بر خود

او دائم خود را زشت و گناهكار و مستحق عذاب مي داند. هميشه تا انجا كه ممكن است از خواهرش دوري مي كند

با پسري از روستا يك سال بزركتر از خود دائم روي قايقش زندكي مي كند از مردهاي روستا بيشتر صيد مي كند كمك خرج خانواده است.

او براي فرار از خود هركز به خودش توجه نمي كند هميشه تنهاست و از دستان زمخت و كار كرده خودش بيزار است دستان خواهرش ظريف و تميز است مي كويد دستان بيشتر از چشمان صادقند و از وجود هر كسي خبر مي دهد. او به دستان همه ي مردم توجه مي كند و مي داند كه دستان از همه زندكي هر فردي خبر مي دهند

كتاب از تقابل زندكي و تعاليم كهنه و سخت و شكنجه تعاليم ديني مي گويد تا انكه دخترك پس از رفتن خواهرش به مدرسه موسيقي و ازدواجش با دوست دائمي قايقراني اش تنها تر شده و پس از اتمام درسش جزيره را ترك مي كند و ماما مي شود و او در پايان كتاب با به دنيا اوردن دختري ضعيف و شير دادن به او با خودش به صلح مي رسد

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:12

صفحه بندی