خرید بک لینک
ایستاده بود و به زمین خیره شده بود گاهی ناله ای می کرد . چسمانش بی فروغ بود . انگار پوسته ای بود . پوسته ای که با اولین ضربه بر زمین می ریخت و پخش می شد . این غم او را می خورد و خفه می کرد . رنگ غمش شده بود . سیاه و سنگین و عمیق و گود هر چه پایین تر می رفت تاریک تر می شد .

غم ها متفاوتند . غم خیانت زرد و کثیف است . غم بیماری رنگی خاکستری و سرد است .غم از دست دادن عزیزان رنگ خاک و گرم است . ولی غم و سوگ از دست دادن فرزند داغ است . داغی که جگر و دلت را اتش می زند .می سوزاند و دودش جشمانت را کور می کند .همه ی هستی ات را تباه می کند . داغ و درد وغم فرزند را باید ابر انسان باشی تا تاب اوری .

برچسب: غم و رنج, نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 5:40

صفحه بندی