نقش زني دو گانه و زني كه نمي دانست كيست و همسرش را فراموش كرده بود و با فرد ديگري ازدواج كرده بود و به دنبال. فرزند گمشده اش بود .
كادويي خريده بود ولي نمي توانست توضيح دهد كه اين كادو رو چقدر و براي چه افرادي تهيه كرده است . متوجه شد كه فرد ديكري جزىيات خريد را اشتباه مي گويد . خواست توضيح او را اصلاح كند ولي نتوانست بيشتر از انكه توضيح دهد عصباني بود
دوباره در نقش زن فراموش كار فرو رفت و شاهد عقد بود و به سمت اتاقي مي رفت كه قرار بود وسايل را پهن كنند و او با انكه مي دانست فيلم بازي مي كند. در خودش فرو رفت در نقشش فرو رفت و بلند بلند و با كلمه هايي كه. با زور از دهانش خارج مي شد حرف زد حرف هايي كه معناي انها را نمي فهميد فقط بلند بلند با كلمه هايي منقطع گله و شكايت مي كرد و توضيح مي خواست از دروغ هايي كه شنيده بود. باز خواست مي كرد. همه برايش كف زدند و او در جمعيت گم شد .
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور