خرید بک لینک
پله ها را دو تا يكي پايين مي دود . به سرعت مي دود . از انتهاي پلكان به راست مي پيچد و به طرف پلكان ديگر مي دود صداي سوت قطار را مي شنود ،

قطار رسيد مي داند كه نمي رسد ولي باز هم. روي پلكان مي دود پله ها جلويي بالا مي روند او پايين مي رود و پله ها بالا

فرقي نمي كند كه. هر كدام مسيرهاي مختلف طي مي كنند. نتيجه يكي است او به پايين مي رسد .

پايين رسيدن. هدف است حتما هدف پله ها هم. همين است اگر چه كه بر عكس مي بيند . .

مي رسد و قطار رفته است مي دانست . انتظار معجزه. هميشگي است . اتفاقي كه هيچوقت. رخ نمي دهد و تو هميشه منتظري و معجزه. مي نامي اش

مي ايستد از جمعيتي كه. ايستاده اند مي فهمد كه قطار روبرو رفته است

و از ازدحام جمعيت اين طرف معلوم است كه قطار به زودي مي رسد . مي ايستد . به روبرو. چشم مي دوزد

مردمي كه در جاي خود در جنبشند

او سنگ مي شود او و زمان با هم در يك لحظه سنگ مي شوند

فقط چشمانش مي بيند. حركات پاها ، دستها و لبان مردمان روبرو. را مي بيند

حركاتي كه در مردمان. روبرو. ديده مي شود را نمي فهمد

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 15:45

صفحه بندی