مي ترسم خيلي مي ترسم از انچه كه ممكنه ببينم و بفهمم مي ترسم و اين دل و جانم را مي لرزاند . دنبال يه جاي امن و مطمئن مي گردم . تنها جايي كه مي شناسم كنار تو و روي مبلي است كه به ديوار تكيه كرده است . اينجا امن ترين جاي دنيا براي من است . اگر از اينجا بلند شوم و بروم بعيد است كه بتوانم قرار بيابم . پس مي نشينم و مي توانم تا ابد بنشينم . تا ابد بدون انكه پلك بزنم . مي گذارم فكرم برود ولي خودم ميخكوب شوم . شايد از ازل همين بوده ام اگر چه به ياد نمي اورم . از ازل هم ترس بخشي از من بوده است .اين ترسي كه باعث مي شود از دانستن دور شوم . تا بتوانم ادامه دهم .
+ نوشته شده توسط یک مادر در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 1:58 |
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور