خرید بک لینک

سست و لخت است چشمانش مات زده است ، جايي را نمي بيند

ذهنش قفل شده است

فقط چشمان دوخته به يك نقطه نشان از بودن دارد . او نيست . رفته است .

روي صندلي لم داده و تكان نمي خورد . بايد بلند شود و برود منتظرش هستند ولي نمي تواند .

به دستش نگاهي مي اندازد و چيزي نمي گويد و تتو را ديده و نديده مي شنود كه اين تتو رو مي خواستم پاك كنم نشد

مي گويد مهم نيست از تتو بدش نمي ايد . ولي دروغ گفته بود هيچوقت تتو را دوست نداشت

همهمه و سرو صداي بچه ها او را به خود مي اورد و تكاني مي خورد و به راه مي افتد

+ نوشته شده توسط یک مادر در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 23:25 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:58

صفحه بندی