نه تنها نمي شود كه چقدر نزد ما هولناك و وحشتناك است . چرا از فراموشي بيمناكيم . چرا وحشت مي كنيم از اينكه از ياد ببريم ؟ مگر قرار است چه چيزي يادمان باشد ؟
در ذهن خودمان چه اندوخته ايم ؟ جز حسرت ، ناكامي ، تلخي ، افسوس
با خود چه داريم ؟ غير از اندوه ، دل نگراني ، آشوب ، ترس، چه كنم هاي هميشگي
غير از مشتي خاطرات تلخ و اندوهناك ، چه داريم كه از دست دادنشان اينقدر اسف بار است .
نه بهتر است تجديد نظر كنيم .
اي فراموشي عزيز ،اي موهبت دلپذير ، اي نعمت ديده نشده بيا
و بيا و بمان و مارا سبك بار كن. از سختي و سنگيني باري كه بر دوش مي كشيم .
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور