همه ي نرفته ها را رفته بود و همه. رفته ها. را هرگز نرفته بود . انچه فهميده بود را هيچوقت. نفهميده بود و انچه مي پنداشت نفهميده. از ابتدا مي دانست. او بي انكه بداند ، از پيش به همه چيز واقف. شده بود
همه چيز فرو ريخت بند بند. تنش از هم گسيخته بود هر يك از اجزاي تنش جايي مي رفت .
هر كدام جايي مي رفت و پخش مي شد .
ايماني ، عزيزي ،هـيچ چيز باقي نمانده بود.
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور