رنج مي برد رنج خود را دوست داردزخم هايش را نوازش مي كند همه بندها را دور هم بر هم و روي هم مي بافد باز كردن را دوست ندارد او تند مي دود. تند به سمت رهايي او رهايي را مي طلبد با تنش فرياد رهايي سر مي دهد زمان فريادها با انگشتانش بند ها ي گره خورده را در چنگ مي فشرد او بندها ي رنج و اسارت خود را رها نمي كند
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور