مادردست راستش را پشت پسر گرفته بود. به نظر نمی رسید که پشت پسر را لمس کرده است دستش با فاصله ای پشت کمر پسر مانده بود و دست چپش عمود بر بدن جعبه ی خالی شیرینی را گرفته بود پسر چتری در دست داشت و بالای سرش گرفته بود چتری سبز رنگ که دور تا دورش را عکس مرد عنکبوتی پر کرده بود صاف و ارام راه می رفت . با انکه باران قطع شده بود ولی باز هم پسر با چتر باز قدم بر می داشت و کنار مادر ارام راه می رفت . از کنار زنی که جلوی درب حیاطی ایستاده بود رد شدند زن با تبسمی روی لب به پسر چشم دوخته بود و رد شدن اش را کنار مادر نگاه می کرد وقتی از جلوی زن رد شدن او گفت چه چتر قشنگی و به روی پسر خندید . پسرک انگار اصلا هیچ نشنیده و ندیده است حتی صورتش را هم بر نگرداند مادر لبخندی زد و ازکنار زن رد شدند . قدم های پسر محکم تر شد .روزش ساخته شده بود.
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
تاريخ: پنجشنبه
16 اسفند
1397 ساعت: 11:18