در بطری را بست و سر جایش گذاشت . در قفسه را بست و بر جایش نشست . ذهنش خالی دستانش لرزان و قلبش سرد بود . نمی دانست چرا رفته و دختر را نبرده است . او قصه ای شده بود که تمام گشته و ناتمام مانده بود . مادر رفته و دختر مانده بود .
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
تاريخ: پنجشنبه
16 اسفند
1397 ساعت: 11:18