وقتی همه چی بهم ریخت که وارد گفتگو شدیم . وقتی همه چی شکل دیگری به نظر آمد که با هم حرف زدیم . از آنچه گفتیم که نکردیم و از آنچه حرف زدیم که نبودیم . یادمان رفته بود که چگونه عمل کرده بودیم . یادمان رفته بود که چرا رفته ایم . یادمان رفته بود که چه شده است و بهم ریخت وقتی شروع کردیم به توضیخ دادن . این توضیح دادنها و حرف زدن ها را باور کردیم و شکل جدیدی ساختیم . دنیای دیگری که با ما فاصله داشت . ساختن فضایی جدید را ما ساختیم با گفتگو و سخن گفتن جهانی ساختیم که بسیار دور بود . پیدا کردن آنچه هستیم و آنچه می گوییم کاری عبث و بیهوده است .بگذاریم فقط چشمان و دستها و بدنمان سخن بگویند لب فرو بندیم .
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور
تاريخ: پنجشنبه
16 اسفند
1397 ساعت: 11:18