خرید بک لینک

قرار نبود یک بازی بشه ولی شد . قرار بود در باره یک موضوع جدی گفتگو بشه . قرار بود در باره بحث انطباق حرف بزنیم . قرار بود بگیم که ما آدم ها همه ی آنچه را که پیرامون مون رخ می دهد را درک نمی کنیم . قرار بود بگیم که ما دقیقا آنچه را که از طریق حواسمون از پیرامون مون دریافت می کنیم منتقل نمی کنیم در مسیر این دریافت و انتقال یه بلاهایی سرش می آوریم و چیزهایی را به آنها افزوده یا چیزهایی را از آنها می کاهیم .

خوب این بحث خیلی جدی بود . بحث انطباق با واقعیت . قراری بود که از قبل برای جمع ده نفره مون گذاشته بودیم

ولی چی شد . یک بازی تمام عیار یک بازی شش دانگ .

ماجرا از این قرار بود . یک نقاشی کودکانه طرح شد. این نقاشی از یک رودخانه ،چند تا ماهی باشکل هایی کاملا ابتدایی و یک خورشید تابان تشکیل شده بود . خورشید تابان ،خندان هم بود . چند تا ماهی ساده که دو تای اولی سیاهی چشم داشتند و بقیه که در آب رودخانه شنا می کردند بدون چشم و آن نقطه سیاه بودند.

در سمت راست این تصویر یک درخت با فرمی ساده کشیده شده بود . رنگ هایی سبز که هیچ شکلی از برگ نداشتند ولی سبزی آنها کافی بود تا بیننده درختی سر سبز را بپذیرد. جلوی درخت عکسی از دختر بچه ای که زانوانش را بغل کرده بود قرار داشت. تصویر بچه نقاشی نبود یک عکس مونتاژ شده بود

قرار این گذاشته شد که نفر اول جمع ، تصویر را ببیند و به کسی نشان ندهد. او تصویر را به کناری گذاشته و فقط بدون آنکه جمع بشنود به نفر بعدی بگوید که چه دیده است . نفر دوم هر آنچه شنیده بود را به نفر سوم بگوید این کار تا نفر آخر یعنی نفر دهم ادامه یافت. این گفتن ها کاملا آرام و انفرادی رخ داد. در پایان قرار بود که نفر آخر با صدای بلند بگوید چه شنیده است .

و خنده و هیاهو از آنجا شروع شد که نفر آخر لب به سخن گشود . او گفت : این تصویر در باره دشتی سر سبز و منظره ای زیبا رود خانه ای خروشان که دوتا از ماهی ها چشم داشتند و بقیه ماهی ها کور بودند . کوه هایی سر به فلک کشیده و خورشیدی تابان و ابرهایی پراکنده درختانی سر سبز و زیبا این منظره رویایی موجب حیرت و شگفتی است ولی نمی دانم چرا پری دریایی که در این رودخانه است غمگین است و افسرده چرا در این زیبایی ها دامن افشان خود را پهن کرده و ناراحت است .

با گفتن جمله دوم و سوم نفر اول چشمانش گرد شد . به دومی گفت من این را گفتم ؟ پری دریایی کجا بود ؟

کوه و کوه هایی اصلا نبود ! کسی از تعداد درختها حرفی نزده بود .ابری در کار نبود !ولی همه از خورشید گفته بودند و این همهمه پراکنده شد هر کس از قبلی خودمی پرسید تو چه گفته ای تا اینکه تصویر را دیدند و همگی حیرت زده از اینهمه اختلاف . و دنبال آن می گشتند تا ببینند کی دختر بچه به پری دریایی تبدیل شده است ؟ از کجا کوه های سر به فلک کشیده تولید شد ؟

تعجب ،حیرت و شگفتی گروه دو چندان شد وقتی که تصویر ساده نقاشی را دیدند. تصویر دست به دست می گشت.

همه از این همه اختلاف به وجد آمده بودند. از خود می پرسیدند :

چه رخ داده است ؟ آیا ما اینهمه اختلاف تولید کرده ایم ؟ چگونه چنین شد ؟ باور نداشتند نقشی که ایفا کرده اند. نقش هایی که ذره ذره تغییر ایجاد کرده بود.

این بازی یا این واقعیت که چه می بینیم ؟ آنچه را که دیده ایم دقیقا می گوییم ؟

چه می شنویم . آنچه شنیده ایم را دقیقا بازگو می کنیم . ما بخشی از خودمون را در انتقال هایمان جا می گذاریم. یا تکه هایی را از ان جدا می کنیم .

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 11:18

صفحه بندی