خرید بک لینک
نشده که شبی را صبح کنم و خواب نبینم . بخش دیگری از زندگی من شبها و در خواب می گذرد

صبح ها چشم باز می کنم و انتظار دارم ادامه خوابم را در بیداری ببینم

گاهی انها را به باد نمی اورم وگاهی خیلی روشن و زنده با من از خواب بیدار می شوند

دیشب هم یکی از ان خوابها را دیدم

خواب عجیبی بود خواب دیدم تنها در اتاقی هستم که یک موجود کوچک اندازه یک کدوتنبل و به شکل و شمایل همان کدو ولی سبز رنگ در اتاق است. این کدوی سبز به یکباره بزرگ می شد. دهانی خیلی بزرگ ،بزرگ تر از عرض. تنش باز می کرد وهمه چیز. را می بلعید من بایدنمی گذاشتم حرکت کند هر حرکتی باعث تغییرش می شد

تیغ هایی در می اورد. فقط دهانش باز بود و می گشت من ازش می ترسیدم پرده ها را می گرفت و از ان ها بالا می رفت روی زمین چرخ می خورد و بزرگ می شد نمی دانم چه می کردم. ولی همه ی راه های حرکت را به روی. کدو سبز می بستم اومی گشت و مرا دنبال می کردم از اتاق زدم بیرون ولی پرده ها را باز کردم تا از بیرون ببینم چه می کند

ارام گرفت جایی افتاد و خوابید . نمی دانستم چه کنم. نه توان. رفتن درون اتاق را داشتم و نه توان ماندن بیرون

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 11:18

صفحه بندی