من سختی کشیده روزگارم من دختری دردانه در خانه پدری بودم ولی زندگی و روزگار مرا پخت و ابدیده کرد. و می دانم از همه ی آنچه درعالم هستی رخ می دهد ما هیچ کدام را نمیدانیم
ما امانت داری بیش نیستیم فرزندان ما چند صباحی پیش ما هستند و بعد می روند ما برای آنها آرزوهای دراز و طولانی داریم ولی هرگز نمی دانیم که این آرزوها کدامشان برای آنها خوب است . در عالم هستی هر آنچه که رخ می دهد بهترین است و آنچه برای ما هم شکل می گیرد بهترین خواهد بود بنابراین به خدا و خالق هستی توکل کن اوست که می داند چه چیز برای ما خوب بوده است . وقتی خود را در آغوش او رها کنی و همه چیز را بسپری و بدانی که او مراقب همه چی هست همه ی نگرانی ها از تنت رخت بر می بندد و می رود و غصه ها و دلشوره ها تمام می شود . آنچه که ما می خواهیم شاید اصلا برای فرزندمان خوب نباشد پس رهاش کن . وقتی همه چی رها شود اتفاق های خوشایند و خجسته رخ می دهد . عالم هستی رمزآلود و پیچیده است و دانش ما و وجود ما در برابرش ذره ای کاه .
پس خدای هستی خالق هستی رقم زننده بهترین ها برایت باشد ما مهمانان یک مهمانی هستیم که می دانیم هر چقدر در منزل میزبان باشیم باید برویم و به زودی مهمانی را ترک کنیم عمر ما همان عمر یک مهمانی است هر چقدر هم عمر کنی ذره ای در برابر عالمی هستی . جانت را افکارت را مانند کمد لباس هایت بیرون بریز و خالی کن لباس های در گنجه مانده که دوست شان داری بیرون بیاور و تن کن و لذت ببر هر آنچه نمی خواهی را بیرون بریز مهمانی کوتاه - را سپاسگزار باش
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور