خرید بک لینک

می گوید پروانه است همه جا می تواند بپرد و برود آزاد است روی هر برگ و گلی می نشیند از هر جا بخواهد آب می نوشد محدود نیست . می پرد و می رود آهسته رفتن را نمی داند او میگوید پروانه است

پروانه ای با بالهایی رنگی اما من باور ندارم پروانه هرگز پروانه نیست او همان حشره ی ضعیف و کند رویی است که فقط روی برگ ها خزیدن را می داند او همان حشره ی ناتوانی است که فقط جلوی چشمش را می بیند او همان حشره کوچکی است که طعمه می شود و خورده می شود . حسرت رفتن و پریدن را در دل دارد .

همان حشره ی کوچک همان حشره ناتوان همان حشره ی ناپیدای برگهای خزان زده .

می گوید از واژه ها برای خود پرواز ساخته ام من با واژه پرواز پریدن را نمایش داده ام او می گوید فقط واژه ها هستند که فریبمان می دهند . از پریدن و رهایی می گویند . ولی توهمی بیش نیستند . هر آنچه که نوشته می شود خوانده نمی شود و شنیده نمی شود فقط هر واژه ای برای خود دنیایی پر از رنگ می سازد که سخت است رنگ ها را تشخیص دهی.

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:22

صفحه بندی