تهی شدن ، خالی شدن از خود ، چون پر شدن و سبکی
همه ی انچه تنت را پر کرده است ذهنت را شلوغ کرده است هیچ است
ندانستن همه ی انچه که نمی دانی سبکت می کند
از تو خالی می شوی
و می روی
همه ی دگرگونی ها ، همه ی تغییرات همه ی انچه که تجربه می نامیم
همه گذشته که زندگی اش می نامیم
و همه ی انچه که بر ما رفته است
بر پایه ندانستن های ماست
هر چه که رفته ایم
هر چه که بوده ایم
از ما چیزی می سازد سخت دور
سخت نا اشنا
انی را که می شناختمش و همه ی انچه که به ان شهره بود رنگ باخته و تغییر کرده و درست واروی خودش را می نمود
نه دیگر گذشته اش بود و نه چیزی که بتوان با ان بشناسی اش
همه اش رخت بر بسته بود و رفته بود
هرچه هم می کاویدی
چیزی از او باقی نمانده بود
خالی
و تهی.
از خویش بود
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور