خرید بک لینک

شک می کند

نمی داند سرش را شسته است یا نه دوش اب را باز می کند و زیر دوش می رود دوباره از خودش می پرسد سرم را شستم

او که عادت داشت وقتی وارد حمام می شد اولین کار شستن سر بود

ولی حالا این چه شکی است حتما شسته است

همین طور که زیر بغل هایش را دست می کشد می گوید حتما شسته ام حواسم نبوده

می دانم دستها یم کار خودرا کرده اند انها بدون فرمان من می دانند چکار کنند

تا سرم را نشورم که لیف نمی زنم

پس حتما شسته ام نگاهی یه شامپو می اندازد شاید نشانه ای باشد تا شکش برطرف شود مثلا در شامپو باز مانده باشد یا شامپو جا به جا شده باشد

اوکه نمی داند شامپو کجا بود

بی فایده است

دوباره شامپو را بر می دارد و کمی از ان را روی کف دستش می ریزد و کف دستها را به هم می مالد تا کف کند وبه فرق سرش می مالد

ودوباره به خود می گوید من حتما سرم را شسته بودم بیخود دوباره کاری کردم دستهایم کار خود را می کنند

همانطور که من بدون انکه به پاهایم دستور رفتن به حمام را بدهم خود به خود وارد حمام شدم انها می دانند چکار کنند

دستها ، پاها ، لبها می دانند چه بگویند

انها کار خود را می کنند فارغ از انکه من موافق باشم یا نه

تنم حاضرو هوشیار است اومی رود و من از رفتنش پشیمان می شوم

اومی نشیند ومن از اوحساب پس می کشم و او می گوید و من از گفتنش پشیمانم

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:22

صفحه بندی