فريدون سه پسر داشت
سلم و تور و ايرج
ايرج كهترين بود و داناترين
از ازموني ايرج خردمندتر از برادران بيرون امد
و پدر با ايرج ماند
برادران حسادت كردند
و كينه ايرج را به دل گرفتن
و همان گونه كه فردوسي سراغاز اين داستان شد
همان كونه همواره تكرار شد و تكرار شد
برادران كينه ايرج را به دل گرفتن
به پدر نامه اي نوشتن و گله ها كردند و تهديد و شماتتها كردند
پدر جانب ايرج را گرفت
ولي ايرج با همه ي صلح و مسالمت به ديدار برادران رفت
رفت كه اشتي كند و صلح برقرار كند و دلگيري انها را رفع كند بردران او را كشتند نه تنها دل به اشتي ندادند كه سر ايرج را به پدر برگردانند
چرا ؟چرا حسادت منجر به قتل برادر شد ؟راه ديگري نبود ؟ چرا اين قصه بارها تكرار شد ؟ چرا فردوسي راه ديگري را انتخاب نكرد؟ چرا قصه دو سر داشت؟ چرا برادر كشي هميشگي است ؟ چرا ايرج ندانست اگر به بارگاه برادران رود كشته مي شود ؟ چرا گفتكو و خطابه هاي ايرج بي فايده و بي ثمر شد؟
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور