بالاخره فهميدم و خلاص شدم. از همه دروغ هايي كه بهم كفتيد خلاص شدم شما همه اش كاري مي كرديد كه من عذاب وجدان بگيرم و دائم خودمو سرزنش كنم. حالا ديكه دستتون رو خوندم. ديكه نمي تونيد. گولم بزنيد و منو بندازيد تو چاه خودتون
ديكه فهميدم اكر كه تصميم كرفته بودم برم و كتابمو بر دارم بخونم ولي نرفتم به جاش تلويزيون رو. روشن كردم و نشستم فيلم ديدم
اكر همين امروز همين امروز صبح كه دستمالم رو برداشتم تا برم پذيرايي رو گرد گيري كنم و خونه تميز كنم ولي اومدم گوشي ام رو برداشتم و نشستم سر گفت و گو با دوستام
همين. ديشب كه كتاب رو اوردم روي مبل و نشستم حتي بازش كردم ولي بلند شدم و رفتم يه چايي ريختم و كنار پنجره صداي بارون رو گوش كردم
نه هيچ كدام تقصير من نبود. گولم نزنيد من بي اراده نيستم نگيد اگر خودت بخواهي مي توني بشيني و سه چهار ساعت كتاب بخوني
اصلا تقصير من نيست
مكه نمي بينيد مكه گوش نمي كنيد ؟ يا به تظاهر تزوير مي كنيد ؟ مگه نمي شنويد وقتي كتاب رو بر مي دارم تلويزيون صدايم مي زند ، نمي شنويد ؟ مكه صداي گوشي را نمي شنويد آنها مرا. صدا مي زنند شما را هم صدا مي زنند و اصلا به روي خود نمي اوريد و دروغ مي گوييد همين امروز من رفتم و دستمالم را براي گردگيري برداشتم كه گوشي ام صدايم زد و پاسخ دادم من هيچ گناهي نداشتم خلاص شدم
برچسب:
نویسنده: محمد حسینپور