چراهای نا تمام
ذهن ام مشغول است . هر انجه که قبلا برایم بدیهی بوده است . دیگر بدیهی نیست . همه ی ذهنم پر شده از پرسش های بی امان . حتی ساده ترین موضوع های روزمره زندگی . چرا انچه می دانیم نمی توانیم انجام دهیم ؟ چرا بین انچه که می خواهیم و انچه انجام می دهیم دره ای فاصله است ؟ چرا انچه که می دانیم درست است و باید ...
چهار راه
سر چهار راه رسیدم شماره چراغ قرمز عدد 132 رو نشان می داد . همیشه اوضاع این چهارراه همین بود چراغ قرمز 133 یا 140 و رنگ سبز 12 ثانیه . یعنی 4 یا 5 بار چراغ سبز و قرمز می شد تا بتونی از چهار راه رد شی. خوب سرم رو با گوشی ام گرم کردم می دونستم حالا حالا ها سر جام هستم از روبرو پسر نوجوانی با یک کارتون ...
جیوه
جمعی خمیری ، سنگین ،فشرده که ارام و کند حرکت می کند . حرکتی به راست و چپ ،بالا و پایین حرکتی ناخواسته و کور . این جمع از خود شوری ندارد . گاهی اشتیاق به چیزی پیدا می کند ولی قبل از شروع متوقف می شود . این جمع ترجیح می دهد نظاره گر باشد و بی وقفه حرف بزند . چهره ای هوشمند و با وقار به خود می گیرد و ح...
کوره راه
دریچه هایی کوچک ،راه هایی کور ،زیر گذر هایی نا پیدا ،کوره راه هایی تاریک ، اگر بالا بیایی و همه جا را نور پر کند ، راهت را گم نمی کنی ؟ خودت را فراموش می کنی و نمی بینی . تنها در کوره راه های تنگ خود را می شناسی . فقط یک پنجره برای تو کافی است تا ببینی . اگر پنجره ها یی باز شوند و تو از انها نگاه کن...
گم
گم شده در کوره را ه های بی پایان محو شده در هیاهوی خیابان پنهان شده در پستو ها رگهای تن کش پیدا کرده اند ؛جار ی شده اند . این تن ؛ این تن در هست خود نیست شده است .
نقاب
چقدر بيهوده انتظار دارم هر كسي خودش باشد . بيشتر ما از خودمون راضي نيستيم و خودمون رو دوست نداريم . براي اينكه رضايتي از خودمون داشته باشيم تمام تلاشمون رو مي كنيم تا تاييد ديگران را بگيريم . كرفتن تاييد ديكران يعني پذيرفتن خود . خودمون رو به اب و اتش مي زنيم . خودمون رو مي پيچونيم ، بالا و پايين مي...
هجرت
انها محل خود را ترک کرده اند . نمی دانند چرا ؟ فقط دیگر ان جا را دوست ندارند . هیچ چیز جذابی را نمی یابند . می خواهندجای دیگری را ببیند . فقط می خواهند جای دیگر ی باشند . افراد دیگری را ببیند . بودنشان را حذف کرده اند . جای دیگر ،تعلق دیگر ،یا جذابیتی جدید . ای کاش غیر از افرادجدید نگاه و زندگی جدید...
سکوت
اگر همه سکوت می کردند چه می شد ؟ اگر فقط نگاهت ، دست ها و پاها کار می کردند چه می شد ؟ اگر لازم نبود از کلام استفاده کنی . اگر لازم نبود توضیح دهی . اگر لازم نبود گله کنی . اگر همه جا را سکوت فرا می گرفت چه می شد ؟ چقدر صلح و ارامش حاکم می شد . اگر فقط با نگاه ارتباط می گرفتی . ای کاش ما هیچوقت حرف ...