فراموشي عزيز
فراموشي ، از ياد بردن ، اين نعمت نصيب هر كسي نمي شود . نه تنها نمي شود كه چقدر نزد ما هولناك و وحشتناك است . چرا از فراموشي بيمناكيم . چرا وحشت  مي كنيم از اينكه از ياد ببريم ؟ مگر قرار است چه چيزي يادمان باشد ؟  در ذهن خودمان چه اندوخته ايم ؟ جز حسرت ، ناكامي ، تلخي ، افسوس  با خود چه داريم ؟ غير ا...
بجنب
سست و لخت است چشمانش مات زده است ، جايي را نمي بيند ذهنش قفل شده است فقط چشمان دوخته به يك نقطه نشان از بودن دارد . او نيست . رفته است . روي صندلي لم داده و تكان نمي خورد . بايد بلند شود و برود منتظرش هستند ولي نمي تواند . به دستش نگاهي مي اندازد و چيزي نمي گويد و تتو را ديده و نديده مي شنود كه اين ...
وقت
ايا امكانش هست ؟ ايا ميشه كه چيزي را بخواهي يا كسي را طلب كني ؟ انقدر بخواهي كه نفست به شماره بيفته ! ميشه صداي قلبت رو تو گوشهات بشنوي ؟ صداي قلبت بلند و رسا و كوبنده ميشه نداني فقط بخواهي . طلب كني . از اعماق وجودت بخواهي و همه تلاشت رو بكني و بدوي و بري و به دست اوري ؟ يا نه ميشه گوشه اي بنشيني ا...
دم پايي پاره
به دم پايي اش اشاره كرد و كفت پاره شده است . نگاهش به عمو علي بود و مي خنديد. سرش رو روي صندلي تكيه داده بود قلبش هزار تا مي زد . همه چي دور سرش چرخ مي خورد مثل چرخ دوچرخه اي كه امروز روي برگ هاي خشك پاييزي مي چرخيد . بادي كه به صورتش مي خورد و فكر هايي كه هر دم تغيير شكل مي داد . دست راستش رو روي پ...
صبر
نمي دونم. چند ساله بودم و كلاس چندم بودم كه از ما خواسته شد تا سوره والعصر رو حفظ كنيم والعصر الي الانسان لفي خسر الي الذين امنوا و عملو صالحات و تواصوا با الحق و تواصوا به صبر هنوز هم به اساني و بدون مراجعه به سوره حفظ هستم. چقدر به نظرم اين سوره جالب بود به زمان قسم كه انسان در خسر و زيان است غير ...
ترس
ترس مي ترسم خيلي مي ترسم از انچه كه ممكنه ببينم و بفهمم مي ترسم و اين دل و جانم را مي لرزاند . دنبال يه جاي امن و مطمئن مي گردم . تنها جايي كه مي شناسم كنار تو و روي مبلي است كه به ديوار تكيه كرده است . اينجا امن ترين جاي دنيا براي من است . اگر از اينجا بلند شوم و بروم بعيد است كه بتوانم قرار بيابم ...
دانش
دانستن ، فهميدن چيزي ، چه كمكي به ما مي كند ؟ يا حتي خوبه بپرسم ايا به دانستن و يا فهميدن چيزي نياز داريم ؟ كي و كجا و چه وقت فهميدن و دانستن به ما براي تغيير انچه هستيم كمك كرده است ؟ انجه هستيم فرا تر از همه ي دانش دنيا است . دانسته هاي ما جايي در ذهنمان را پر مي كند يا جايي از حافظه مان را اشغال ...
نقطه ها
معمولا ما همون كاري رو مي كنيم كه دلمون مي خواد انجام بديم .ظاهرا به حرف هم گوش مي دهيم از هم مشورت مي گيريم به هم راهنمايي مي كنيم . همه ي اين گفتگو ها بي اثر است . اثر انها مانند نقاط براي واژه هاي جملات است . اگر نقطه هاي واژه ها را نگذاري باز هم جمله ها خوانده مي شود ممكن است كمي خواندن را به تع...
اعدام
روبروي كتابفروشي ايستاده بودم و دونه دونه كتابها و عناوين شون رو مي خوندم در قسمت سمت راست ويترين تقريبا همه ي كتاب هاي علي اشرف درويشيان بود چنا ن با دقت عنوان ها را نگاه مي كردم كه خودم هم به شك افتادم كه نكنه مي خوام برم توي كتاب فروشي كتاب يا كتابهايي بخرم و زير بغلم بزنم و بيام بيرون نه من فقط ...
كهنگي
كهنگي ،اين اتهام را به همه چيز و همه كس مي زنيم . نگاه كهنه، زندگي ، لباس ، افكار ،دست كهنه ،چشمان كهنه ، همه چيز را اغشته به بوي كهنگي مي كنيم . و نمي دانيم نو بودن چه دشمني با كهنگي دارد ؟ نو بودن از كجا ريشه گرفته است ؟ چرا بايد رخت كهنه را از تن در اوريم و لباس نو بپوشيم ؟ نمي دانيم آيا اصلا مي ...
مسيوليت
ما نمي فهميم كي و چه وقت به يكديگر صدمه مي زنيم و هرگز نمي فهميم در اسيب هايي كه ديگري ديده است چقدر موثر بوده ايم . ما هميشه صدمه هايي كه ديده ايم زخم هايي كه خورده ايم را به خاطر مي اوريم . زخم ها يي كه زده ايم را نه مي فهميم و نه باور داريم . حتي نمك هايي را كه بر زخم زده ايم را متوجه نيستيم . ما...
پوچي
روبرويت ايستاده ام و به عكست چشم دوخته ام تو از زندگي دست شسته اي و رفته اي نمي دانم كجا اما مي دانم كه رفته اي. يك رفتن خود خواسته پس چرا از چشمانم باران اشك مي بارد . چشماتم علي رغم رفتن خود خواسته ات مي بارد چرا ؟ نمي دانم فقط مي دانم مادرت دلتنك توست مي دانم. قدم هايت را جستجو مي كند نفس هايت را...
حركت
پله ها را دو تا يكي پايين مي دود . به سرعت مي دود . از انتهاي پلكان به راست مي پيچد و به طرف پلكان ديگر مي دود صداي سوت قطار را مي شنود ، قطار رسيد مي داند كه نمي رسد ولي باز هم. روي پلكان مي دود پله ها جلويي بالا مي روند او پايين مي رود و پله ها بالا فرقي نمي كند كه. هر كدام مسيرهاي مختلف طي مي كنن...
دايره وار
به دور خود مي گردد،مي رقصد ، انقدر مي گردد كه زير پايش را خالي مي كند ، دايره وار مي رقصد ، مي گردد . دستانش را. دو طرف تنش كشيده است. دستانش باز و كشيده است. ، در اين رقص، با درختان ، ديوارها ، سنك وزمين يكي شده است. از او فقط چرخشي دايره وار. دور خودش ، براي خودش مي بيني . او انقدر مي گردد كه بر ز...
ناکجا اباد
جایی هستیم که نباید باشیم ؛راهی رو می رویم که نباید برویم ؛کاری را می کنیم که نباید بکنیم . شغلی رو داریم که نباید داشته باشیم . افکار ،زندگی ،دوستان ،روابط همه در اشتباهی بزرگ چرخ می خورد . فقط اشتباه است که نام زندگی به خود گرفته . + نوشته شده توسط یک مادر در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 3:3...
اختیار
بستری فراهم شده است . جایی ،مکانی ، فضایی داری . چقدر اتفاقات این فضا را برای تو ساخته است ؟ چقدر فضایی که داری اتفاقات و حوادث را برای تو رقم زده است ؟ میگن سه چهارم زندگی در اختیار تو نیست ولی انقدری که در اختیار هست رو چگونه برای خود رقم زده ایم ؟ + نوشته شده توسط یک مادر در دوشنبه چهارم اردیبهشت...
دروغ عزیز
مي گويند حال بد هم يه حاليه ولي در حال بد ماندن و نفس كشيدن هم حالي ديگه مي خواد.تلاش بی وقفه ، انتظار ،نا امیدی ،رنج ،بیهودگی ،خستگی ،تنهایی چه کنم های دائم . همه و همه بر تن و جانت تازیانه می زند. و تو در حال بد می مانی و ادامه می دهی و تنها راهی که برایت درخشان و روشن می ماند همان فریب
برادرم خسرو
فیلم برادرم خسرو رادیدم . خسرو فرزند و برادر همه ی ماست . فرزندی که آسیبی جدی وعمیق دیده است . هرکدام از ما پدر و مادر ها مسئول تک تک صدمه هایی هستیم که بر تن و جانش زده ایم زمانی که بر خیال و ارزو هایش بند بسته ایم . دستان خود را زمانی برداشته ایم که به حمایت ما نیازمند بوده است. به ا
گستردگی
ذهنم را خالی کرده ام . رفته ام . نیستم . هیچ است و هیچ نیست . ذهنم ساکت است . در همه جا گسترده شدم با همه چیز رفته ام . بر هیچ نشسته ام . نه چیزی می شنوم و نه چیزی می بینم . ندیده را دیده ام . نشنیده را شنیده ام . پهن و گسترده شده ام . دستانم رفته است نمی دانم کجاست فقط رفته است . پاه
عزاداری
دیر زمانی است شادی رفته است . رختی دگر تن کرده و کوچ کرده است . انچه از دل بر می اید آه و فغان است . دیر زمانی است شادی را فراموش کرده و نمی شناسیمش . چهره تغییر داده و رنگ غم گرفته است . دیر زمانی است شادی را نمی توانیم به خاطر آوریم . قلبی سرد و ذهنی شلوغ مانده است . انقدر شلوغ که همه چی در ان گم ...