بي گناه
نه مي فهمم نه مي دانم . حتي نمي دانم چكونه بايد بفهمم اين تنها تقصير و كناه من است كه با من متولد شده است . + نوشته شده توسط یک مادر در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 13:18 |
رفتن
مرك روياها و ارزو ها پايت را بر زمين ميخكوب مي كند . ديگر توان. رفتن نداري و هر انچه بر تو گذشته و هر انجه كرده اي كابوسي مي شود كه بر جانت مي افتد . رهايي نداري از افسوس . اه هاي هر دمي و پي در پي رهايت نمي كنند . ديگر غريبه اي هستي كه نه خودت را مي شناسي نه عزيزانت را قلبت را هزار پاره مي بيني وقت...
مرگ و شکست
اشک های داغ بر صورتش روان بود . دستمال را بر چهره اش کشید و دماغش رو پاک کرد . گفت :مایوس ،ناامید و شکست خورده ام . زندگی ام را مرور می کنم . فرزندانم ترکم کردند . آنها را نمی فهمم ، زندگی و افکارشان با من فرسنگ ها فاصله دارد . تنها مانده ام. دور و تنها . به خودم و تمام تلاش هایی که کرده ام فکر
یا کریم
نه زنبوری که فقط روی گل می نشیند و شهد گل می مکد. نه عقابی که فقط روی بلندی می پرد .نه مورچه که سخت کوشانه فقط دانه می برد و جمع می کند . نه گنجشکی که فقط بر شاخه های نازک می نشیند و دانه های تمیز بر می چیند . شاید یا کریم ای باشم که همه جا می نشیند . به همه اعتماد می کند . بر هر بامی دنبال دانه می ...
سكون زمان
چهار زانو روي تخت نشسته است . كتابي باز جلوي زانوان قرار دارد . گاهي كتاب را مي خواند ، گاهي با صداي بلند مي خواند . و گاهي به روبرو چشم مي دوزد . ليوان چاي در دستانش را مي بيند . گرماي ليوان و داغي كف ليوان به انگشانش منتقل مي شود . چشمانش بر بخاري كه از ليوان بلند مي شود دوخته شده است . تكان نمي خ...
گذر
روزها و شبها ؛ فصلها و ماه ها ؛گرما و سرما ؛ رفتن و ماندن ؛ تغییر و ثبات ؛سکوت و بیان ؛ سلامت و بیماری ؛ تولد و مرگ همه و همه در هم چنان تنیده اند که نمی فهمی در کدام یک به سر می بری فقط انچه که جای ارامش است ان است که همه چیز می گذرد . ان لحظه که غصه داری و غمگینی ؛ اطمینان داری که تمام خواهد شد و ...
تفرق
انقدر ادم ها با هم متفاوتند که اکر از تفاوتها حرف بزنی انگار باید از اختلاف دوزیستان با ماهی ها بگویی یا از تفاوت بین تخم گذار ها با پستاندارها بگی . وقتی با جمعی هستی و با انها گفتگو می کنی اختلاف های عمیقی را می بینی . جمع های هم گنی که به ظاهر با هم موافق هستند یکدیگر را تائید می کنند با هم به فع...
چيزي شبيه وهم
خواب ديدم الزايمر گرفته ام و هيچي يادم نيست . كسي را نمي شناختم ولي مي دانستم چه كساني به من دروغ مي گويند . نقش زني دو گانه و زني كه نمي دانست كيست و همسرش را فراموش كرده بود و با فرد ديگري ازدواج كرده بود و به دنبال. فرزند گمشده اش بود . كادويي خريده بود ولي نمي توانست توضيح دهد كه اين كادو رو چقد...
عدم حضور
گاهی پرونده هایی همیشه باز می مونه و گاهی تو خودت پرونده بازی برای دیگری . در هایی که بسته میشن و تو هرگز دیگه اون طرف درو نمی بینی و گاهی خودت دری بسته می شوی برای دیگری . دری بسته تا مسیر نگاه دیگری را ببندی . دری که راهی رو می بندی و تغییر مسیر ایجاد می کنی . راهی که برایت باز می شود و راه هایی ک...
بي عدالتي
ناله ها و ضجه هاي مادر ، بي عدالتي هاي پدر ، نگاه هاي هراسان فرزندان ، چكنم هاي هميشگي ،همه و همه در دل خود جمعي عاصي را رقم مي زند . انگاه بستر جنگ هاي بي پايان پديد مي ايد .اين جنگ هايي كه هميشه شنيده و ديده ايم . برادر با برادر . خواهر با برادر جنگ هاي خونين كه به نابودي يكديگر مي انجامد . بي عدا...
برف نو
احمد شاملو: برف نو! برف نو! سلام! سلام! بنشین، خوش نشستهای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلودگیست این ایام راه شومیست میزند مطرب تلخواریاست میچکد در جام اشکواریست میکشد لبخند ننگواریست میتراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار نقش هم رنگ میزند رسام مرغ شادی به دامگاه آمد به زمانی که برگسیخته دام...
گشودگی
گستردگی ،وسعت و گشودگی ،شرایطی را فراهم می کند تا تو همه چیز را درخود حفظ کنی . هر انچه بیایدو برود تو را فراخ ترو گسترده تر می کند . گستردگی بدون مرز هیچ حدودی وجود ندارد . هیچ مانعی نیست تو خود در خو د می پیچی و می گردی . انجه در تو هست نه به تو تعلق دارد ونه تو رو متوقف می کند . فقط قدری می ماند ...
غم و رنج
ایستاده بود و به زمین خیره شده بود گاهی ناله ای می کرد . چسمانش بی فروغ بود . انگار پوسته ای بود . پوسته ای که با اولین ضربه بر زمین می ریخت و پخش می شد . این غم او را می خورد و خفه می کرد . رنگ غمش شده بود . سیاه و سنگین و عمیق و گود هر چه پایین تر می رفت تاریک تر می شد . غم ها متفاوتند . غم خیانت ...
انصاف
گفته مي شود انسان حتمي الخطا است . يعني نداريم انساني كه اشتباه نكند ، ديده نشده انساني كه هميشه درست بگويد ، انساني كه هميشه رفتارش سنجيده و مناسب باشد هرگز يافت نشده است . همه ما در جاهاي مختلف و زمان هاي متفاوت دچار لغزش و خطا مي شويم . گاهي اشتباهات از سر نا اگاهي و عدم اطلاعات مناسب است و گاهي ...
کج
صورتش تغییر کرده بود شکل عجیبی پیدا کرده بود . شبیه هیچ کس نبود . صورتش کامل کج شده بود گونه ها نامتقارن بودند یکی بالا گود و دیگری پایین و برامده ؛ دماغش بالای سر رفته بود دهانی نداشت . چشم هایش ته کاسه سر رفته بود . گوش هایش بزرگ بود از بالای سر تا محل اتصال سر و گردن جای گرفته بود . موهایش تمام س...
در گل ماندن
شنا کردن و خفگی ،اب خوردن ،سنگین شدن ، کرخت شدن سنگین و بی حرکت شدن ، گل و لای شدن . بدون انکه در اب بروی سنگین و کرختی . مثل سیلابی پر از گل و لای سنگین و کم تحرکی . نه می توانی نفس بکشی نه می توانی راه بروی و نه می توانی دور شوی . از حلزون هم کند تری . هوایی نیست . سنگینی ،فرو غلتیدن و چسبندگی از ...
شماره
من بجه گرگ زاده ام گرگی که دندانهایش را نشان می دهد و از فرط خستگی زبانش بیرون زده است . گرگی که چشمان معصومش را بر زمین دوخته است . این گرگ بر سینه تکیه داده و نفس های اهسته و پر طنین را می شمارد . بر اهنگ یکنواخت طنین نفس ها به خواب رفته است نفس های بلندی که بر شصت انگشتش به شماره افتاده است.
اسم
اسم هر كي چه نسبتي باهاش داره ؟ حكم يك سر در مي مونه اين اسم هيچ يك از مكنونات قلبي رو نشون نمي ده . همون طور كه سردر يك مغازه و فروشكاه از انجه كه درون فروشكاهست خبري نمي دهد چقدر اسم ها با فرد نزديكند ؟ كاهي هيجي از شادي ها و غم ها ، شكستها و تجربه ها را نشان نمي دهند از غصه ها خبري نمي دهند و از ...
جا
ایا می توان همه ی جوانب را در نظر بگیری ؟ کدام جنبه را ؟ کجای کار را ببینی ؟ ایا توان دیدن داری ؟ ایا می توانی از بررسی چیزی مطمئن شوی ؟ ایا می توانی بر جایی که هستی نگاهی بیندازی ؟ نه من حتی نمی توانم دوباره انچه را که دیده ام ببینم . خیلی دورتر و کم رنگ تر از ان است که به نظر من اید . چشمان من بر ...
ما
همیشه همه چیزها ی پیرامون خود را ورای جنس و جنسیت دیده ام . همیشه همه ی موضوعات ،مشکلات ، بحران ها را جدای از جنس ها دیده ام . همیشه اعتقاد داشته ا م فقر ،جنگ ،ویرانی ، بی عدالتی زنها و مردها را ازرده است . البته با ضریبهای متفاوت ولی هرگز هیچ کدام ا ز تباهی ها رهایی نداشته اند . انسانها جدای از جنس...