...
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
در بطری را بست و سر جایش گذاشت . در قفسه را بست و بر جایش نشست . ذهنش خالی دستانش لرزان و قلبش سرد بود . نمی دانست چرا رفته و دختر را نبرده است . او قصه ای شده بود که تمام گشته و ناتمام مانده بود . مادر رفته و دختر مانده بود .
خوابی دیگر
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
عروسی بود . عروسی شلوغ و پر هیاهویی بود . تکراری بود در واقع اصل عروسی هفته قبل بود ولی این یکی هم تکرار همان قبلی . یه فرق دیگری هم داشت و اون اینکه توی عروسی دیشب مادر بزرگ عروس هم حضور بود
ای کاش پسر بودم
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
توپی دستانش را روی کف صندلی فشار می داد و زانوانش را به هم چسبانده بودخیلی جوان نبود ولی جوانانه شرمگین بود طوری روی صندلی نشسته بود که انگار همین الان بلند می شود یه جوری نیم خیز بود فشار دستانش برا
ارتباط
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
مادردست راستش را پشت پسر گرفته بود. به نظر نمی رسید که پشت پسر را لمس کرده است دستش با فاصله ای پشت کمر پسر مانده بود و دست چپش عمود بر بدن جعبه ی خالی شیرینی را گرفته بود پسر چتری در دست داشت و
بی خبر
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
روی تشک می خزد و به آرامی بالش را مرتب می کند و سرش را روی آن می گذارد. با سختی چشمانش را می بندد. امن ترین و آرام ترین جای دنیا همین جاست . اگر بخوابم . اگر بخوابم و دیگر بیدار نشوم . اگر به خواب بر
حرکت غیر ارادی
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
کیفم روبرویم بود و به صندلی تکیه داده بودم و و سراپا گوش بودم موضوع نوروز موضوعی جذاب و دوست داشتنی بود من همیشه سخنرانی ها و صحبتهای این سخنران را دوست داشتم آرام نفس می کشیدم و به ضرورت این سخنرانی فکر می کردم ناگهان دستم رفت روی عینکم تا طبق معمول جا به جاش کنم تا بتوانم صفحه گوشی ام را ببینم ولی...
هیچ
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/16 | ساعت: 11:18
ایستگاه شلوغ بود و پرجمعیت هر کسی طرفی می رفت و او فقط می دوید با کوله ای که پشتش بود می دوید و به سمت درب های قطار می رفت دیر نکرده بود ولی خیال می کرد دیر شده او همیشه فکر می کرد دیرش شده و وقت ت
درد ماندگار
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/12 | ساعت: 0:22
درد و رنج می اید و نمی رود در تنت خانه می کند . لانه ای که گزیده ترک نمی کند درد همه جا را اشغال می کند و خیال ترک خانه را ندارد . این دردو رنج همراه و همدمت می شود . فکرت را در اختیار می گیرد راه نفست را می بنددو همه جا را پر می کند همه ی سوراخ سمبه ها را پر میکند جایی برای فرار باقی نمی گذارد. گوی...
قاب
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
قابی که بر روی چشمانش گشوده است . قابی که تنها یک تصویر دارد. این قاب همواره ثابت است . تغییری نمی کند . وقتی چشمانش را می بندد قاب سر جای خودش ایستاده است . گاهی رنگ ها بازی هایی دارند . مهم نیست قاب از قبل آنجا بوده است .
دو بار مردم
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
دوبار مردم . فریاد زدم دوبار مردم و از تنم بیرون رفتم جایی بودم هیج جا نبودم رفتم و دوبار مردم در این هیاهوی صدا ها ،در میان ازدحام رفت و امدها شلوغی ، صدا ، رنگ، حرکت ، رفت و امد جریان رفتن و برون امدن ، لحظه ی از خود بیخود شدن و تمام شدن تهی شدن لحظه لذت ، لحظه ی برون رفتن و تمام شدن بود
لحظه ی بیکران
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
میشه راه رفت و قدم برداشت بدون انکه به مقصد فکر کنیم. میشه گوش کرد بدون انکه به انجه قرار است بگوییم. فکر کنیم میشه لحظه ها رو زندگی کرد بدون انکه به اینده فکر کرد. میشه خندید بدون انکه دنبال علتش باشی میشه دوست شد بدون انکه به احتمال وجود اختلاف فکر کنیم میشه نگاه کرد. دایم دید ونگاه کرد ولی به از ...
هيچ
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
خواب مادر بزرگم را ديدم خواب ديدم در جايي شبيه حوض غوطه ور است سفيد و شيري رنگ بود چشمانش را باز كرد اصلا شبيه اخرين باري كه ديده بودمش نبود . شبيه عكس هايش هم نبود در خواب مي دانستم كه نيست ولي وقت
روزه
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
انچه مي گويم كه اندك هم نيست را نمي دانم فقط مي گويم. انچه را كه پر مي گويم به ان يقين ندارم فقط سخنان و الفاظي را از خود خارج مي كنم انچه كه يقين دارم و بسيار اندك است را انجام نمي دهم و فقط پر گوي
می تند
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
تارهایش را تنیده است همه جا را با تارها پوشانده است. سنگین و وزین با تکبر و غرور راه می رود و تار می تند او ذره های زهرش را می پراکند همه جا را غرق در شیرابه های سم می کند. راه می رود سنگین ووزین ارام ارام می رود و تارها را به هر گوشه ای می برد می داند که همه را اسیر کرده است می داند همه را در چنبره...
کلمات. پنجره اند یا دیوارند؟
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
بررسی از مرجع کلمات طبق کپی رایت بررسی از مرجع پنجره طبق کپی رایت اند یا (دیوارند) من احساس می کنم بسیار قضاوت شده ام و طرد شده ام قبل از آن که بروم باید بدانم آیا می خواستی همین رابگویی ؟قبل از ان که دفاعم را آغاز کنم قبل از آنکه با رنجش یا ترس صحبت کنم
ثبات
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
بالا مي رود . تند مي دود . قطره مي شود بر زمين مي رود دود مي شود بالا مي رود تند مي رود از قطره به هوا از هوا بر زمين هيچ ثباتي ندارد دايم تغيير شكل مي دهد هر لحظه ، هر دم مي ميرد و زنده مي شود مي غلتد و راه مي افتد فرو مي رود فرا مي ايد مي خوابد و بر مي خيزد شدن هايش نا پايدار است و بي ثبات چيزي نم...
تکرار
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
چگونه نا دانسته واژه ها را ترکیب می کنم ،کنار هم می چینم چگونه نادانسته واژه ها را مرتب می کنم چگونه نادانسته واژه ها را می چینم تا مفهوم کهنه ًای را که هزاران بار گفته شده است را دوباره بررسی از مرجع تکرار طبق کپی رایت کنم ؟
تناقض
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 23:23
گير كرده است ، درچاله اي افتاده است كه خود ساخته است ، پاهايش در چاله گير كرده است اگر چه اين چاله به نظر كوچك مي رسد ولي او سالهاست خود را در اين گودي انداخته است و به ان خو كرده است رنج مي برد رنج خود را دوست داردزخم هايش را نوازش مي كند همه بندها را دور هم بر هم و روي هم مي بافد باز كردن را دوست ...
تهي
◷
تاریخ انتشار: 1397/2/22 | ساعت: 14:24
شكست و فرو ريخت . همه چيز پايين امد . همه ي راهها. بي راهه بود. همه ي بي راهه ها. راه همه ي نرفته ها را رفته بود و همه. رفته ها. را هرگز
اطمينان
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/15 | ساعت: 10:00
دستي گرم و نوازشگر چشماني نافذ و مهربان قلبي پرمهروبا محبت كلامي نرم و ارام شانه اي مطمىن و راسخقدم هايي محكم و استوار مرا به ماندن ترغيب مي كند. + نوشته شده توسط یک مادر در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ و ساعت 17:22 | Let's block ads! (Why?)