تكرار
تو يادت مي ايد كه چه گفته بودم ؟يادت نيست ؟ نه من خودم هم يادم نيست بر همه ي گفتگو هاي رايج. بر همه ي واژه هاي تكراري خط كشيده بود و رفت . فقط نمي دانست كه دوباره همه چيز را پاك مي كند و بر مي گردد.
در هم اميختگي
چگونه بگويم تا فهميده شود چه مي گويم ؟ اين تركيب عجيب غريب واقعي ، اين تلفيق خواستن در عين نخواستن اين بودن در عين نبودن ترس در عين شجاعت در نزديكي در عين دوري اين دوستي در عين دشمني اين آشنايي در عين غريبي امن و ناامني حرف و سكوت ، چگونه بگويد تا بداند چه مي فهمد خودش خيلي دور خيلي غريب خيلي نبودن ...
وهم
می گوید حالم خوش نیست. می پرسم آیا این طبیعی ترین اتفاق نیست ؟ می گوید قلبم تند می زند. صدای تپش قلبم را در دستانم می بینم .همه ی قفسه ی سینه ام پر از کوبش قلبم است . می پرسم این صدا را ارج نمی نهی ؟ می گوید دلم هوری می ریزد . می پرسم نمی گذاری برود؟ می گوید منتظر خبرهای بدم می پرسم آیا خیلی نزدیک ن...
شک
شک می کند نمی داند سرش را شسته است یا نه دوش اب را باز می کند و زیر دوش می رود دوباره از خودش می پرسد سرم را شستم او که عادت داشت وقتی وارد حمام می شد اولین کار شستن سر بود ولی حالا این چه شکی است حت
کاش
کاش برای هر پرسشی پاسخی در خور بود کاش پاسخی برای همه ی پرسش های پر رنگ وبی رنگ بود کاش مقصدی برای همه ی راه ها بود کاش راهی بود که همه ی کوره راه ها به ان می پیوستند کاش نوری بود که همه ی تاریکی ها را روشن می کرد کاش کلیدی برای همه ی قفل ها بود کاش گشایشی بر همه درهای بسته بود کاش ادمی می توانست. د...
راست
گوشش باز است چشمانش فراخ تا کسی دروغ بگوید می بیند می فهمد بلافاصله فرار می کند. از دروغ بیزار است وفرار می کند نمی گوید می دانم چه می گویی می دانم همه ی حرفهایت بی سر وته و دروغ است او فقط به چشم های گوینده خیره می شود چشمها همه چیز را لوداده اند ترکیب چهره ، صدا ، نگاه صادق ترین گوینده ها هستن و ب...
ارتباط
روبروی هم نشسته اند یکی حرف می زند ودیگری ظاهرا گوش می کند با اینکه چهره ی یک شنونده را به خود گرفته است ولی حواسش به همه جا هست غیر از گوینده نمی تواند با گوینده ارتباط,ی برقرار کند گاهی با اوهس
خالی
تهی شدن ، خالی شدن از خود ، چون پر شدن و سبکی همه ی انچه تنت را پر کرده است ذهنت را شلوغ کرده است هیچ است ندانستن همه ی انچه که نمی دانی سبکت می کند از تو خالی می شوی و می روی همه ی دگرگونی ها ، همه
فریب
می گوید پروانه است همه جا می تواند بپرد و برود آزاد است روی هر برگ و گلی می نشیند از هر جا بخواهد آب می نوشد محدود نیست . می پرد و می رود آهسته رفتن را نمی داند او میگوید پروانه است پروانه ای با با
تلاش
چوب ندانم كاري ها سخت بر تنم خورده است همه ي اشتباهات را تجربه ناميده ام بهاي سنگيني بابت خطاهايم پرداخته ام هر انچه شده است با همه ي فراز و فرودهايش را زندگي گفته ام تن زخمي جان بيمار ذهني آشفته
باور
سال خورده ام و ناتوان راه بس درازی پیموده ام آنچه باور نکردنی است طولانی بودن آن نیست بل عجیب و پیچیده بودن اش است راهی پر فراز و فرود رفته ام وقتی به عقب بر می گردم باور ندارم من این راه را پیموده ام سخت و پیچیده ترینش مادری کردن بود چگونه و چطور طی شد ؟ چقدر عجیب بود ؟ حالا من حتی جان دیدن دوباره ...
زمان
او ديگر شبيه خودش نبود در واقع شبيه هيچ كس نبود . چشمانش تقريبا بسته بود. چشماني بي فروغ. دهاني بدون دندان و باز كه هر از گاهي ناله اي از ان خارج مي شد. دوتا لوله اويزان بود يكي از بيني براي غذا خو
صلح
آنها از يكديگر بيزار بودند و در هم آميختند نياكانم را مي گويم سراسر خشم و نفرت بودند چگونه. آرامش و صلح را در بستر خشم مي توان كاشت ؟نياكانم را مي گويم چگونه مرا در دست گرفتند و بر من چون سنگ قل
اي كاش دوباره
نمي دوني اگر نمي رفتي و مي ماندي چه مي شد ؟نمي داني اگر اگر سكوت اختيار مي كردي و هيچ نمي گفتي چه مي شد ؟نمي داني اگر مي رفتي و نمي ماندي چه مي شد ؟ اي كاش راهي بود اي كاش مي دانستي اي كاش مي شد فهميد كه كي و چه بگويي كي و چه وقت سكوت كني كي و چه وقت بروي و نماني كي و چه وقت بماني و نروي اي كاش دلت ...
تنهایی
پسر همه ی کارهاش رو کرده و قصد داره که اونجا بمونه دنبال اجاره یک خونه است تا زن و بچه اش رو ببره خوب من براش سال نو رو تبریک گفتم پیام دادم ولی جوابی نداده احتمالا میذارم به حساب اینکه سرش خیلی ش
دل شکسته
دل شکستگی ، حزن و اندوه می آورد .غلیظ و عمیق است .همه ی تن را می گیرد و پایین می رود ماندگار می شود . چشمانت را پر می کند. دستانت را چهار چنگولی می کند . می بندد و پایین می افتد .قدم هایت را سست و ناپایدار می کند . نه می روی نه می توانی بمانی .
کوتاه
موبایلم زنگ خورد عجیب بود او معمولا زنگ نمی زد مگر اینکه کاری داشته باشیم . وقتی گوشی را برداشتم صدای گرم و مهربان همیشگی اش روز تولد دخترکم را تبریک گفت حال پسرش را پرسیدم مدتی بود به خاطر او
خواب ..
نشده که شبی را صبح کنم و خواب نبینم . بخش دیگری از زندگی من شبها و در خواب می گذرد صبح ها چشم باز می کنم و انتظار دارم ادامه خوابم را در بیداری ببینم گاهی انها را به باد نمی اورم وگاهی خیلی روشن و
بازی
قرار نبود یک بازی بشه ولی شد . قرار بود در باره یک موضوع جدی گفتگو بشه . قرار بود در باره بحث انطباق حرف بزنیم . قرار بود بگیم که ما آدم ها همه ی آنچه را که پیرامون مون رخ می دهد را درک نمی کنیم .
در ستایش سکوت
وقتی همه چی بهم ریخت که وارد گفتگو شدیم . وقتی همه چی شکل دیگری به نظر آمد که با هم حرف زدیم . از آنچه گفتیم که نکردیم و از آنچه حرف زدیم که نبودیم . یادمان رفته بود که چگونه عمل کرده بودیم . یا