وباز خواب
خوابی عجیب دیدمدیدم گیاهان خانه ام پر از کرم شده است کرم هایی که خودشون رو با سرعتی چشمگیر می رویانند تولد و بزرگ شدنشون رو به راحتی می دیدمترسیدمو‌تلاش کردم همه ی کرمها رو پاک کنمهمه ی ان هجوم دیوانه وار و سرعت بالندگی موجودات رونده شیری رنگفکر کنم فرار کردمو رفتم جایی دوتا تن ماهی دیدم و باز کردم ...
خواب
اگر نبودن و مرگ همان خواب باشد. دلپذیر و دوست داشتنی نیست ؟ اگر خوابی باشد که بیداری در پس ان نیاید خواستنی نیست ؟ خوابی که همه چی همه ی اتفاقها در ابهام و گنگی رخ می دهد چهره ها تغییر کرده و هر اتفاق یک  لحظه است . هیچ چیز کش پیدا نمی کند . اگر مرگ همان خواب است  همان بی زمانی بی مکانی است . حتما خ...
تردید
نمی دانم چرا چنین است . هر انچه می گوید سراسر تردید و دو دلی است هر انجا که هست ناپسند است و نا خواستنی و همه انچه که نیست و قرار ندارد خوب است وپسندیده . این تردید ها از کحا سر چشمه می گیرد ؟ این تردید ها و دل دل  کردن ها چگونه می ایند و جا خوش می کنند و گسترش پیدا می کنند انقدر که  صد تومنی توی دس...
آشفته
به تصادف بود ویا به اضطرار  خیلی معلوم نبود ولی چند روزی با هم هم سفر شدیم آشفتگی ، عدم انسجام، از هم گسیختگی ، خشم و عصبانیت در کلام و رفتارش موج می زد گذشته و هر انچه بر او رفته بود تبدیل به کابوسی تلخ و ناگوار شده است. از همه عصبانی است از پدر و مادر و همسر و بیش از همه به خود بد و بیراه و ناسزا ...
كلي گويي
ما همه در گير كلي گويي هستيم كه خود از آنها سر در نمي آوريم طوطي وار و بي وقفه به يكديگر مي گوييم .همگي مي دانيم كه بي معنا هستند و بي محتوا و حاوي هيچ كيفيتي نيستند. حتي نمي توانند كه گفتكوي ما را
گیج
دستت را باز می کنی و هوا را می بلعی چشمانت را می گشایی و با همه ی نگاه چرخ می زنی پرتویی هست و نگاهی در پی پرتو می دود نمی دانی و می گویی و گوش می سپاری به همه ی نشنیدنها و دیده می دهی به همه ی ندیدن ها + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 12:58 توسط یک مادر |
هیچ
مثل اهن رباست گاهی چنان می چسبد که به سختی می توان جداش کرد و کاهی چنان دفع می کند که به هیچ تدبیری نزدیک شدن  ممکن نیست . در این  دوری و نزدیکی. کیج و گنگ است . خود هم نمی داند
پر پر زدن
از اين سو به ان سو مي رود هيچ راه مشخصي  ندارد. تكه تكه است. پراكنده و متكثر . انسجامي در كارش نيست. خود را سپرده است به چي نمي داند فقط خرده خرده و تكه تكه  زندكي مي كند و براي خودش هست ه
دور
داوری کردن بسیار پیچیده و سخت است  گاه تو ازپیش داوری را داشته آی. فرقی ندارد چه بگوید و چه کند تو قبلاً رای خود را صادر کرده ای  گاه گذشته ما  و گذشته ای که از هم داریم برای همه ی&nb
دوباره
عجیب و باور نکردنی است هر دم در حیرتم از این چرخش و دواری زندگی هیچ چیزی پایان نمی پذیرد. همان نقطه پایان خود آغاز است آنکس را که می گفتی دیگر نیست و رفته است. زندگی را باخته بر همه کس و هیچ چیز
گم شدن
چیزی را گم کرده ام. نمی دانم شاید بخشی از خودم را بخشی از زندگی یا خاطراتم را فقط یک تصویر در ذهنم می گردد و آن خنده ی مخصوصی است خنده ای با صدا که سرش را کمی کج می می کرد و چشمانش را پایین می انداخت
گنگ
پیچیدگی های ادمی نهایت ندارد. می گوید نمی توانم ولی ادامه می دهد می گوید خسته ام و کار می کند .می گویداین چه اوضاعی است از همه چیز شکایت می کند ولی دنبال تغییر نیست و می گوید باید کاری بکنم ولی می نشیند ادمی خودش را نمی شناسد. یک قالب دستش است و درهمان قالب قرار می گیرد گاهی قالب بسیار بزرگ تر از اف...
يعقوب را دوست داشتم
در اين دوران عدم تمركز كرونايي بالاخره كتابي دست گرفته و خواندم و تمام شد كتاب يعقوب را دوست داشتم اثر كاترين پترسون و برگردان بيتا ابراهيمي. كتاب در باره قطعه اي از زندگي دختر نوجوان ١٤ ساله اي ا
خستگی
نشستم کمی آرام گرفتم کارگاه سه ساعته تمام شده بود و من ارام نفس می کشیدمفکر کردم همه چیز با همه ی فراز و فرودهایش خوب پیش رفته بود .یک هفته تمام کار کرده بودیم. بک هفته تمام نوشته و خوانده و گفتگوک
بي گناهم
بالاخره فهميدم و خلاص شدم. از همه دروغ هايي كه بهم كفتيد خلاص شدم شما همه اش كاري مي كرديد كه من عذاب وجدان بگيرم و دائم خودمو سرزنش كنم. حالا ديكه دستتون رو خوندم. ديكه نمي تونيد. گولم بزنيد و منو
ارزیابی
به خودش نمی تونه جدی نگاهی بیندازه نمی تونه خودش رو از اون ته های وحودش بکشه بیرون نکاهی بندازه ببینه کی هست ؟ خودش رو گرفتار خودش گرده تو اون ته های وحودش گیر کرده و در نمیاد هر کی بهش هر چی میگه زودی قیافه زار و نذاری می گیره. وناله می زنه ناله های همیشگی حرفهای همیشگی انگار از خودش هم خسته شده دل...
فردوسي ، ايرج و پيام صلح
فريدون سه پسر داشت سلم و تور و ايرج ايرج كهترين بود و داناترين از ازموني ايرج خردمندتر از برادران بيرون امد و پدر با ايرج ماند برادران حسادت كردند و كينه ايرج را به دل گرفتن و همان گونه كه فردوسي سراغ
حماسه کولی
مری : خیلی وقته که فهمیدم مشکلی وجود داره بگو . بگو بگوفردی مرکوری : مدتی است تمایلاتم تغییر کرده مری : همیشه می دونستم که تغییر کرده ای همیشه منتظر این لحظه بودم ولی بازهم نمی خواستم باور کنم این دیالوگ بخشی از فیلم حماسه کولی ( زندگی گروه کویین) بین مری و فردی برقرار شد اگر مری می دانستو اگر خود ف...
یکسان سازی
لباسی خواهیم دوخت یک شکل و یک رنگ بر تن همه خواهیم کرد بی چون و چرا . نمی گوییم کی چاق است کی لاغر این لباس بر تن همه رفتنی است ما برای همه یک شکل نسخه می پیچیم .کسانی که سر پیچی کنند را احمق و ک
حافظه انگشتان
خدا راشکر انگشتانم حافظه داشتن و آنها می دانستند روی کدام کلید ها سرازیر شوند .جریان از این قرار است که امروز صبح می خواستم در این ص چیزی بنویسم و نمی خواستم سر لب تابم بیایم . بنابراین گوشی ام را